قسمت چهارم

خرید بک لینک

شام خورديم و ديگه سامان داشت ميرفت خيلي ناراحت بودم ديگه معلوم نبود كي دوباره سامي و ببينم..
خدافظي كرديم و من از نگاه سامي فرار ميكردم نميدونم چرا حالا كه اينجاس نگاش نميكنم ..
رفتم توي اتاقم و روي تخت دراز كشيدم
هر چي مامانم صدام ميزد جواب نميدادم و خودمو به خواب زده بودم ..
از وقتي سامي امده بود رابطم با دوستام كمتر شده بود و همه فكرم اون بود براي همين كسي نبود كه باهاش حرف بزنم و درد و دل كنم...
دوست زياد داشتم اما زياد باهاشون صميمي نبودم ...
منتظر پيام سامي بودم كه خوابم برد
صبح كه پاشدم سامي پيام داده بود :
رويا جان امروز مياي بيرون؟؟
از اونجايي كه ميدونستم مامانم نميزاره جواب دادم
مامانم نميزاره!!
سامان هم هيچ جوابي نداد اينجوري حتما سامان سرد ميشه ديگه دوسم نداره چي كار كنم حالا ...
تابستون بود و از صبح توي خونه بيكار بودم و كتاب ميخوندم ..

زینت پدر......

ما را در سایت زینت پدر... دنبال می‌کنید

برچسب: قسمت چهارم سریال آسپرین,قسمت چهارم سريال شهرزاد,قسمت چهارم سریال شهرزاد,قسمت چهارم پادری,قسمت چهارم ماه عسل 95,قسمت چهارم آسپرین,قسمت چهارم سریال عشق ممنوع,قسمت چهارم سریال گوزل,قسمت چهارم سریال خانه به دوش,قسمت چهارم ماه عسل, نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 20:00

صفحه بندی