داشتم كتاب ميخوندم و منتظر سامي نشسته بودم
ساعت ها نزديك ٦ بود كه سامي امد
سريع مانتو و روسريمو سرم كردم و بيرون امدم
بلند داد زدم :
سلاممممم
بابام با تعجب نگاهي بهم انداخت و به سامي سلام كرد و روبوسي كردن
وااااي چقدر سامي و دوست دارم كاش ميشد الان بغلش ميكردم محو سامي شده بودم كه
سلام رويا خانم خوبي؟
-ب بله خوبم
پوز خندي زد و كنار بابا روي مبل نشست
مامان هم از اتاق امد و شروع كرد با سامي احوال پرسي
منم روي مبل روبه روي سامان نشستم ... زینت پدر......
ما را در سایت زینت پدر... دنبال میکنید
برچسب: قسمت سوم رمان ببار بارون,قسمت سوم آسپرین,قسمت سوم فعل,قسمت سوم سریال گوزل,قسمت سوم سریال آسپرین,قسمت سوم شهرزاد,قسمت سوم سریال لطیفه,قسمت سوم ماه عسل 95,قسمت سوم ماه پیکر,قسمت سوم ماه عسل, نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 20:00