بدون اينكه به مامان اينا شب بخير بگم خوابيدم..
صبح كه بلند شدم خيلي بي حال و حوصله بودم
يه پيام هم از سامان داشتم:
سلام رويا جون من دارم ميرم ميدونستم خوابي براي همين زنگ نزدم
بهش زنگ زدم ، چند باري زنگ زدم اما جواب نداد
منم از اينكه سامان با دوستاش بيرون بود و طبق معمول دخترم اونجا هست و من نيستم اعصابم به هم ريخته بود و كلافه بودم ..
اه اصلا لعنت به اين زندگي ..
رفتم دست و صورتم و شستم و وارد آشپز خانه شدم مامان بابا داشتن صبحانه ميخوردن
-سلام ماماني
-سلام، سلام بابا
-سلام دخترم بشين صبحانه بخور
-نه نميخوام
يه ليوان شير ريختم و جلوي تلويزيون نشستم ...
خيلي از دست مامان ناراحت بودم
اگه اجازه ميداد الان من پيش سامي بودم چقدر دلم براش تنگ شده بود..
الان داره چي كار ميكنه .. يه زنگم نميزنه..
ما را در سایت زینت پدر... دنبال میکنید
برچسب: دانلود قسمت اول کپی برابر اصل, نویسنده: بازدید: 13