قسمت اول (کپی ممنوع!)

خرید بک لینک
-الووو
-سلام خانمي خوبي؟؟
-مرسي تو خوبي ؟؟
-چرا خانمي بي حوصلس؟؟
-سامي!!
-جان
-مامان اينا نميزارن فردا از خونه بيام بيرون
-اااا يعني چي تو بزرگ شدي ديگه
-ميدونم منم همينو ميگم اما نميزارن
-اي بابا فدا سرت يه روز ديگه ميريم اما من ديگه نميتونم برنامه رو كنسل كنم با بچه ها دانشگاه ميرم ديگه!!
-اوممم باشه
-ناراحتي ؟
-نه واسه چي؟ برو عزيزم خوش بگذره
-باشه فعلا كاري نداري؟
-نه شب خوش
با حالتي كه انگار تعجب كرده گفت :
-باشه خدافظ عزيزم
سريع گوشي رو قطع كردم و گذاشتم رو ميز
اعصابم دیگه خورد شده بود از اين همه محدوديت از اين گير دادنااا من ديگه بزرگ شدم چرا درك نميكنن ...
اه ..


بدون اينكه به مامان اينا شب بخير بگم خوابيدم..
صبح كه بلند شدم خيلي بي حال و حوصله بودم
يه پيام هم از سامان داشتم:
سلام رويا جون من دارم ميرم ميدونستم خوابي براي همين زنگ نزدم
بهش زنگ زدم ، چند باري زنگ زدم اما جواب نداد
منم از اينكه سامان با دوستاش بيرون بود و طبق معمول دخترم اونجا هست و من نيستم اعصابم به هم ريخته بود و كلافه بودم ..
اه اصلا لعنت به اين زندگي ..
رفتم دست و صورتم و شستم و وارد آشپز خانه شدم مامان بابا داشتن صبحانه ميخوردن
-سلام ماماني
-سلام، سلام بابا
-سلام دخترم بشين صبحانه بخور
-نه نميخوام
يه ليوان شير ريختم و جلوي تلويزيون نشستم ...
خيلي از دست مامان ناراحت بودم
اگه اجازه ميداد الان من پيش سامي بودم چقدر دلم براش تنگ شده بود..
الان داره چي كار ميكنه .. يه زنگم نميزنه..

زینت پدر......

ما را در سایت زینت پدر... دنبال می‌کنید

برچسب: دانلود قسمت اول کپی برابر اصل, نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 20:00

صفحه بندی